تبلیغات
وبلاگ عشق اولی ها - شعر عاشقانه 8(مجنون)

وبلاگ عشق اولی ها

داستان عاشقانه شعر عاشقانه اس ام اس عاشقانه و هر چیزی که عاشقانه باشه

شعر عاشقانه 8(مجنون)


یك شبی مجنون نمازش را شكست
بی وضو در كوچه لیلا نشست 

 عشق آن شب مست مستش كرده بود
فارغ از جام الستش كرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پُر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم كرده ای
بر صلیب عشق دارم كرده ای


بقیه شعر در ادامه مطلب نظر یادتون نره


جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شكستم داده ای

نیشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم نكن

من كه مجنونم تو مجنونم نكن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو… من نیستم

گفت ای دیوانه! لیلایت منم

در رگ پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من كنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یكجا باختم

كردمت آواره صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یك یا ربت

غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا كردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی

در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا كه خوارت كرده بود

درس عشقش بی قرارت كرده بود

مرد راهش باش تا شاهت كنم

صد چو لیلا كشته در راهت كنم






طبقه بندی: اس ام اس،

[ شنبه 4 خرداد 1392 ] [ 14:14 ] [ رامین آقامحمدی ]

[ نظرات() ]